﻿
var ic = 40; 

var title = new Array(ic);



title[0] = 'مادري دارم ، بهتر از برگ درخت‌.دوستاني ، بهتر از آب روان‌. و خدايي كه در اين نزديكي است‌.';
title[1] = 'من مسلمانم‌. قبله ام يك گل سرخ‌. جانمازم چشمه‌، مهرم نور. دشت سجاده من‌. من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم‌.';
title[2] = 'من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو. من نمازم را پي«تكبيره الاحرام» علف مي خوانم‌، پي «قد قامت» موج‌.';
title[3] = 'اهل كاشانم‌. پيشه ام نقاشي است‌: گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود.';
title[4] = 'ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويدم در خواب‌. آب بي فلسفه مي خوردم‌. توت بي دانش مي چيدم‌. تا اناري تركي برميداشت‌، دست فواره خواهش مي شد. ';
title[5] = 'من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد. من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت . من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت‌. ';
title[6] = 'گل فروشي گل هايش را مي كرد حراج‌. در ميان دو درخت گل ياس ، شاعري تابي مي بست‌. پسري سنگ به ديوار دبستان مي زد، و بزي از «خزر» نقشه جغرافي ، آب مي خورد. ';
title[7] = 'چرخ يك گاري در حسرت واماندن اسب‌، اسب در حسرت خوابيدن گاري چي ، مرد گاري چي در حسرت مرگ‌. ';
title[8] = 'جنگ يك روزنه با خواهش نور.جنگ زيبايي گلابي ها با خالي يك زنبيل‌. جنگ خونين انار و دندان‌. جنگ طوطي و فصاحت با هم‌. جنگ پيشاني با سردي مهر. ';
title[9] = 'اهل كاشانم‌، اما شهر من كاشان نيست‌. شهر من گم شده است‌. من با تاب ، من با تب خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام‌.';
title[10] = 'روح من گاهي از شوق ، سرفه اش مي گيرد. روح من بيكار است‌: قطره هاي باران را، درز آجرها را، مي شمارد. روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد. ';
title[11] = 'من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن‌. من نديدن بيدي‌، سايه اش را بفروشد به زمين‌. رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ‌. هر كجا برگي هست ، شور من مي شكفد. ';
title[12] = 'زندگي جذبه دستي است كه مي چيند. زندگي نوبر انجير سياه ، كه در دهان گس تابستان است‌. زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره‌. ';
title[13] = 'زندگي تجربه شب پره در تاريكي است‌. زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد. زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد. ';
title[14] = 'زندگي خبر رفتن موشك به فضاست، لمس تنهايي «ماه» ، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر. زندگي شستن يك بشقاب است‌. زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است‌. ';
title[15] = 'هر كجا هستم ، باشم‌، آسمان مال من است‌. پنجره‌، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است‌. ';
title[16] = 'من نمي دانم كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست‌. و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست‌. گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. چشم ها را بايد شست‌، جور ديگر بايد ديد. ';
title[17] = 'چترها را بايد بست‌. زير باران بايد رفت‌. فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد. ';
title[18] = 'و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد. و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون‌. ';
title[19] = 'و نترسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست‌. مرگ وارونه يك زنجره نيست‌. مرگ در ذهن اقاقي جاري است‌. مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان‌.';
title[20] = 'مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است‌. مرگ گاهي ريحان مي چيند. مرگ گاهي ودكا مي نوشد. گاه در سايه است به ما مي نگرد. و همه مي دانيم، ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است‌.';
title[21] = 'بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است‌. ';
title[22] = 'به سراغ من اگر مي آييد، پشت هيچستانم‌. پشت هيچستان جايي است‌. پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است كه خبر مي آرند، از گل واشده دورترين بوته خاك‌. ';
title[23] = 'به سراغ من اگر مي آييد، نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من‌. چيني نازك تنهايي من‌. ';
title[24] = 'ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب در آرم‌. ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم‌. ';
title[25] = 'روزي خواهم آمد ، و پيامي خواهم آورد. در رگ ها ، نور خواهم ريخت . و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب‌! سيب آوردم ، سيب سرخ خورشيد. ';
title[26] = 'خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد. زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد. كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ‌! ';
title[27] = 'هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد. هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند. رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند!';
title[28] = 'ابر را ، پاره خواهم كرد. من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد. ';
title[29] = 'ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد. ياد من باشد تنها هستم‌.';
title[30] = 'با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت‌. دوست را، زير باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست‌. ';
title[31] = 'و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت‌. و اگر خنج نبود ، لطمه ميخورد به قانون درخت‌. و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت‌. ';
title[32] = 'زندگي خالي نيست‌: مهرباني هست‌، سيب هست‌، ايمان هست‌. آري تا شقايق هست‌، زندگي بايد كرد. ';
title[33] = 'آب را گل نكنيم‌:در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب‌.يا در آبادي‌، كوزه اي پر مي گردد.دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب‌.';
title[34] = 'اهل كاشانم روزگارم بد نيست‌. تكه ناني دارم ، خرده هوشي‌، سر سوزن ذوقي‌. ';
title[35] = 'من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو. من نمازم را پي«تكبيره الاحرام» علف مي خوانم‌، پي «قد قامت» موج‌. ';
title[36] = 'باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه‌، باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آينه بود. ';
title[37] = 'باغ ما شايد ، قوسي از دايره سبز سعادت بود. ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويدم در خواب‌. آب بي فلسفه مي خوردم‌. توت بي دانش مي چيدم‌. ';
title[38] = 'گاه تنهايي‌، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد. شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت‌. ';
title[39] = 'چيزهايي ديدم در روي زمين‌: كودكي ديم‌، ماه را بو مي كرد. قفسي بي در ديدم كه در آن‌، روشني پرپر مي زد. نردباني كه از آن ، عشق مي رفت به بام ملكوت‌. ';
title[40] = 'بره اي ديدم ، بادبادك مي خورد. من الاغي ديدم‌، ينجه را مي فهميد. در چراگاه «نصيحت» گاوي ديدم سير. شاعري ديدم هنگام خطاب‌، به گل سوسن مي گفت: «شما»';


function pickRandom(range) { 

if (Math.random) 

	return Math.round(Math.random() * (range-1)); 

else { 

var now = new Date(); 

return (now.getTime() / 1000) % range; } } 

var choice = pickRandom(ic); 

document.writeln('<dir="rtl">'+ title[choice] +'<a target=_blank title="www.Sohrab-Sepehri.com" href="http://www.sohrab-sepehri.com"></a><!-- !Coded by  H.R.Abdipoor - sohrabsepehri.org --><CENTER><CENTER>');

