نوزدهمين شعر از دفتر «شرق اندوه» :
در آ، كه كران را برچيدم، خاك زمان رفتم، آب «نگر»
پاشيدم.
در سفالينه چشم ، «صدبرگ» نگه بنشاندم، بنشستم.
آيينه شكستم، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم.
رشته گسستم.
زيبايان خنديدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابيدند.
غوكي مي جست، اندوهش دادم، و نشست.
در كشت گمان، هر سبزه لگد كردم. از هر بيشه ، شوري
به سبد كردم.
بوي تو مي آمد، به صدا نيرو، به روان پر دادم، آواز «درآ»
سر دادم.
پژواك تو مي پيچيد، چكه شدم، از بام صدا لغزيدم، و
شنيدم.
يك هيچ ترا ديدم، و دويدم.
آب تجلي تو نوشيدم، و دميدم.
بازديد : 1659 بار
کلمات کليدي : سهراب سپهري شرق اندوه تراو